برای گلم

این همه نقش می زنم در طلب رضای تو

ترس از دست دادن

ترس از دست دادن یکی از بزرگترین ترس های من بود. این ترس زندگی را برای من بسیار تاریک و ناخواستنی می کرد. همیشه دلواپسی و نگرانی اینکه روزی آنچه که دارم را از دست خواهم داد دست و بازویم را سست می کرد. ترس از دست دادن بخشی از ترس از آینده من بود که زندگی در زمان حال را مختل می کرد. واقعا دلم به حال خودم سوخت که چرا بصورت ابلهانه اینقدر برای خودم سخت می گرفته ام. البته باید اذعان کنم که تجربیات سال های پیش نیز در شکل گیری این الگوی رفتاری تاثیر بسزایی داشته.

تصمیم گرفته ام از دست دادن نترسم. با آنچه که دارم در زمان حال لذت ببرم. از اینکه این عشق بیکران گلم نصیب من شده لذت ببرم. از اینکه می توانم عشق بیکران خودمو نثار گلم بکنم لذت ببرم. باید تلاش کنم آنقدر در عاشقی چیره دست باشم که برای داشتن خواسته هایم علت تامه باشد. من باید دارای آن چیز هایی که می خواهم باشم چون لایق آنها هستم.

صبح امروز را با آهنگ  "عاشق شده یی ای دل" شروع کرده ام. و از اینکه می توانم عشق بورزم  و از اینکه لایق دوست داشته شدن هستم خرسندم. برای تداوم عشقم دنبال ابتکارها و نوآوریها هستم. آنقدر دل گلم را از عشق بلرزانم که از وفور عشق جیغ بزند.

 

+ Matt Matboy ; ٥:۱٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٦
comment نظرات ()